سال ۷۹ يكي از پاسخهاي متفاوتي كه به سئوال كليدي «چه بايد كرد؟» داده شد، سبب شد تا سرانجام مجموعهاي ايجاد شود كه بسياري از تناقضات و سئوالات مذكور را حل كند. مجموعهاي كه بعدها به نام «ايتان» (شبكهي تحليلگران تكنولوژي ايران) معروف شد، از يكسو پاسخي بود به نيازها و مسايل متعدد كشور در عرصههاي تخصصي و از سوي ديگر پاسخي بود به عطش تأثيرگذاري و آرمانگرايي فارغالتحصيلان و دانشجويان دغدغهمند رشتههاي فني و مهندسي و البته بعدها رشتههاي اقتصادي و مديريتي و... .
دبير پرونده: محمد طاهرينژاد
سكوت، تفكر، تحليل، فرياد
محسن مقصودي
جوانان نسل سوم انقلاب كه بارها در صفحهي اول كتابهاي دبستانشان، اين جملهي امام را خوانده بودند كه «اميد من به شما دبستانيهاست» تازه اين سالها معناي آن جملهي حكيمانه را درك ميكنند و سنگيني بار مسئوليتشان را احساس.
«چه بايد كرد؟» سئوال كليدي است كه شايد بارها و بارها براي هر فرد و مجموعهاي مطرح شده باشد و البته براي جامعهي انقلابي و اسلامي ما كه انبوهي از مشكلات، عقبماندگيهاي تاريخي و دشمنان قسمخورده را داشته و دارد، سئوال فوق مهمتر است و صد البته براي جواناني كه اميد آيندهي انقلاب و نظام اسلامي اند، پاسخ به اين سئوال حياتيتر جلوه ميكند.
شايد براي جوانان عصر انقلاب اسلامي و دوران دفاع مقدس، سئوال «چه بايد كرد؟» يك پاسخ بيشتر نداشت و آن همان بود كه حضرت روح الله گفته بود: «جنگ، در رأس همهي امور است.»
دوران سكوت و انفعال نيروهاي انقلاب
اما جنگ نظامي كه تمام شد، خيلي چيزها تغيير كرد! عدهاي گمان كردند با اتمام جنگ تحميلي، جهاد و مبارزه هم پايان يافته است و دوران رفاه و عافيتطلبي آغاز شده. عدهاي هم تصور كردند ادامهي راه شهدا تنها در مبارزهي عملي با بدحجابها و بدپوششها خلاصه ميشود! ... و البته در همين دوران اتفاقات كلاني در عرصهي مديريت كشور صورت ميگرفت كه عمدتاً جريان جوان حزبالله در برابر آن ساكت و منفعل بود؛ برنامههاي توسعه طراحي ميشوند و سازندگي يك كشور جنگزده در رأس برنامههاي دولت قرار ميگيرد. البته در اين راستا تلاشهاي زياد و مؤثري ميشود، اما سئوالات مهمي از آن دوران هنوز باقي مانده است: اينكه الگوهاي توسعه و برنامههاي اقتصادي و فرهنگي امالقراي جهان اسلام بركدام مبنا طراحي شدند و ارزشهاي اصولي انقلاب اسلامي نظير عدالت اجتماعي، توجه ويژه به محرومين و مستضعفين، امر به معروف و نهي از منكر، گسترش روحيهي ايثار و فرهنگ ديني و... چهقدر در طراحي اين برنامهها دغدغهي مديران و سياستگذاران بوده است؟ يا اينكه برنامهها و سياستها چهقدر از الگوهاي غربي و شرقي وام گرفتهاند و چه ميزان از الگوهاي ديني؟ و بسياري سئوالات ديگر. در هرحال در خصوص دوران پس از جنگ و جهتگيريهاي آن و چرايي سكوت و انفعال نسل جوان آنروزها در برابر برخي سياستها حرفهاي بسياري مانده است كه به هر حال آن دوره هم تجربهاي است براي ادامهي مسير انقلاب.
نسل جوان و اصلاح آفتهاي نظام
از آن سالهاي پُرسكوت و پُرسكون كه عبور كنيم به سالهاي سياستزده و پُرتنش جريان دانشجويي در اواسط و اواخر دههي 70 ميرسيم كه فعلاً از آن ميگذريم. اما پس از آن دوره، بدون شك دههي اخير (دههي 80) را بايد دورهي بيداري نسل جوان دانست. جوانان اين دوره يعني همان اميدهاي گذشتهي امام امت، برخي آسيبها و نقايص مديريت كشور را بدون واسطه از زبان رهبرشان ميشنوند. رهبري انقلاب با بينشي قوي و با آگاهي از برخي آسيبهاي نظام و با آشنايي از روحيهي آرمانگرا و باانگيزهي نسل جوان، پتانسيل بينظير دانشجويان و جوانان را به 3 نهضت توأمان فراميخواند تا اين روحيه و انرژي سرشار همچون فرصتي كمنظير در خدمت اصلاح واقعي و پيشرفت انقلاب اسلامي قرار گيرد.
رهبري و ترسيم سه ميدان جهاد
«جنبش عدالتخواهي، جنبش نرمافزاري و نهضت آزادانديشي» سه ميدان جهادي بودند كه بايد آسيبهاي پيش رو را درمان و افقها و آرمانها را زنده و دستيافتني مينمودند. گويا حالا براي نسل جوان پس از دورهاي انفعال، دوران جنگ و مبارزه دوباره آغاز شده بود و بار ديگر اين فراز از پيام امام كه «خود را براي يك مبارزهي علمي و عملي بزرگ آماده كنيد» در قالبي ديگر به گفتمان نسل جوان تبديل ميشد. تدبير جدي براي مشكلات حقيقي كشور و «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض»، هدفهايي بودند كه با پيوند آن سه ميدان جهاد دستيافتني مينمودند.
نسل جديد، جوان بود؛ اما برخي تجربههاي دوران سازندگي و پس از آن به او آموخته بود كه بايد شديداً مراقب غربزدگي در سياستها و برنامهها باشد و در برنامهريزيها بيشتر به تفكر ديني و بومي بيانديشد. عدالتخواهي و مطالبهگري و مواجههي نظري (و نه عملي) با مدلها و الگوهاي غربي در ذهن مسئولان، شايد مهمترين دستآورد سالهاي اوليهي دههي 80 باشد. تفكر غربي برخي مديران و كارگزاران يكي از مهمترين آسيبهايي بوده و هست كه رهبر انقلاب نيز، سال 86 اينگونه در مورد آن هشدار ميدهند:
«امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، مدل پيشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پيشرفت را بايد از روى مدلهايى كه غربىها براى ما درست كردهاند، دنبال و تعقيب كنيم. امروز در چشم كارگزارانِ ما اين است و اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است.»
اگرچه از آن سه خواستهي مهم رهبر انقلاب، موضوع نهضت آزادانديشي و آزاديخواهي (برگزاري كرسيهاي نظريهپردازي و بحثهاي آزاد فكري و علمي در محيطهاي دانشگاهي و حوزههاي علميه) ـ كه اتفاقاً مخاطباش فراتر از نسل جوان بود ـ مغفول ماند، اما جوانان و نخبگان انقلاب در زمينهي جنبش نرم افزاري و خصوصاً جنبش عدالتخواهي حركتهاي اميدبخشي را آغاز نمودند.
پرچم جنبش نرمافزاري، آفت غربزدگي و خودباختگي علمي و تخصصي را درمان ميكرد و علم جنبش عدالتخواهي، آفت رفاهزدگي و زيادهخواهي مديران و فراموشي مستضعفان را و همهي اينها، نويد اين پيام مهم بود: «احياي اصول انقلاب به دست جوانان نسل سوم انقلاب»؛ اتفاقي كه در هيچيك از انقلابهاي دنيا سابقه نداشت.
پاسخهاي متفاوت به يك سئوال: «چه بايد كرد؟»
نسل سوم با گسترش مفهوم جنبش نرمافزاري و زندهشدن روحيهي مطالبهگري و عدالتخواهي و ايجاد موجهاي ضدغربي در فضاي دانشگاهها با فضاي جديدي مواجه شد. بسياري از دانشجويان مذهبي رشتههاي فني، مهندسي و حتي پزشكي را خشك، بيروح، كماثر و جزيينگر دانستند و براي تحقق جنبش نرمافزاري، تحصيلات تكميلي خود را به سمت رشتههاي علوم انساني (نظير علوم سياسي، مديريت، جامعهشناسي، علوم تربيتي، مطالعات فرهنگي، معارف اسلامي، اقتصاد و...) تغيير دادند. عدهاي نيز براي تحقق اين منظور عازم حوزههاي علميه شدند. عدهي كثيري از بچههاي مذهبي دانشگاه هم چه براي اشتغال و چه براي ادامهي تحصيل جذب فعاليتهاي فرهنگي، اجتماعي و يا سياسي شدند و لذا اشتغال و امرار معاش خود را در مسيري جدا از رشتهي تحصيلي خود تعريف كردند.
اگرچه خودآگاهي و بيداري دانشجويان در اين دوره و ورود جوانان باانگيزه به عرصههاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي كشور نويدبخش اتفاقات بزرگي در اين عرصهها بود، اما از سوي ديگر به نظر ميرسيد كمتر افراد دغدغهمند و ارزشي در حيطههاي مرتبط با مديريت توسعه و پيشرفت اقتصادي و صنعتي كشور ورود ميكنند و لذا احساس ميشد اين عرصهي مهم از نيروهاي ارزشي و متفكر خالي بماند و در نتيجه بسياري از معضلات مهم مديريتي در صنعت، تكنولوژي، مسكن، فناوريهاي نوين، انرژي و... ـ كه نياز به مديريت جهادي و علمي براي رسيدن به خودكفايي و افزايش بهرهوري و توان ملي دارند ـ لاينحل باقي بماند.
اما آيا بهراستي اين تلقي از جنبش نرمافزاري درست و كامل بود؟ و آيا براي تحقق خواست رهبر انقلاب نبايد به موازات حركتهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي بخشي از نيروهاي اصيل انقلاب، در حوزههاي تخصصي مديريت اقتصاد و تكنولوژي و... كشور كه قسمت عظيمي از كارآمدي نظام را تأمين ميكنند نيز ورود برنامهريزي شدهي نيروهاي انقلاب را با همان ارزشهاي اصولي طراحي نمود؟
درست است كه ماهيت تكنيكي و ظاهراً سكولار بسياري از رشتههاي دانشگاهي، روح آرمانگرا و خواهان تأثيرگذاري دانشجويان فعال حزباللهي را سيراب نميكند، اما آيا تنها راهحل، پاككردن صورت مسأله، خاليكردن ميدان و حركت همهي نيروها به سمت حوزه و يا علوم انساني و كارهاي فرهنگي و سياسي است؟
بهراستي جوانان عزيزي كه با هزينهي بيتالمال و صرف بهترين سالهاي عمر خود مهندسي نفت، پتروشيمي، عمران، كشاورزي، مكانيك و... گرفته بودند بايد تناقض بين روحيهي آرمانگراييشان و روح به ظاهر خشك و بعضاً وارداتي و ترجمهاي تحصيلاتشان را چهگونه حل ميكردند؟ آيا دغدغهي امرار معاش بايد آنها را ـ با آن روحيه و انگيزهي خدمت ـ تبديل به يك كارمند و كارشناس فني ميكرد؟ و آيا آنها هم بايد در جريان بوروكراتيك و فرسايشي ادارات دولتي هضم ميشدند و يا از مدارك معتبرشان در بخش خصوصي و كارهاي فني بهره ميگرفتند و زندگي خود را سامان ميدانند؟ و در اين صورت آنهمه دغدغه در مورد انقلاب و كشور را چه ميكردند؟
... و پاسخي به نام «ايتان»
سال 79 يكي از پاسخهاي متفاوتي كه به سئوال كليدي «چه بايد كرد؟» داده شد، سبب شد تا سرانجام مجموعهاي ايجاد شود كه بسياري از تناقضات و سئوالات مذكور را حل كند. مجموعهاي كه بعدها به نام «ايتان» (شبكهي تحليلگران تكنولوژي ايران) معروف شد، از يكسو پاسخي بود به نيازها و مسايل متعدد كشور در عرصههاي تخصصي و از سوي ديگر پاسخي بود به عطش تأثيرگذاري و آرمانگرايي فارغالتحصيلان و دانشجويان دغدغهمند رشتههاي فني و مهندسي و البته بعدها رشتههاي اقتصادي و مديريتي و... .
ايتان براي پاسخ مناسب به مسايل و تناقضات ظاهري فوق دو ويژگي مهم را ترويج ميكرد:
1. تغيير سطح از مسايل تكنيكي و فني به فضاي تحليلگري و سياستپژوهي
دانشجويان و فارغالتحصيلان دانشگاهي درصورتيكه توان و انگيزههاي فراتري از مسايل تكنيكي دارند، بايد سعي كنند خود را به مسايل فني و تكنيكي رشتهي خود محدود نكنند و فكر و ذهن خود را با مسايل كلان سياستگذاري و برنامهريزيهاي اقتصادي و مديريتي مربوط به رشتهي خود نيز درگير نمايند. به عبارت ديگر نيروهايي كه دغدغهي اثرگذاري بيشتر و خدمت به كشور را دارند بايد تلاش كنند تصميمها و سياستهاي كلان و استراتژيك مربوط به رشتهي خود را دايماً رصد و تحليل كنند و خصوصاً با مشكلات و نيازهاي اساسي كشور در زمينههاي تخصصي خود آشنا شوند.
براي مثال يك دانشجوي مهندسي پتروشيمي و مهندسي نفت به جاي آنكه حيطهي فكري و كاري خود را فقط معطوف به انواع فرمولها و آزمايشها و تحقيقات فني كند، ميتواند مشكلات حوزهي نفت و انرژي كشور را رصد نمايد و با طي يك مسير مطالعاتي و فكري و با گذر از يك فرايند روشمند وارد فضاي تحليلگري و سياستپژوهي شود و اشتغال و حتي ادامهي تحصيلات و تحقيقات خود را در خصوص استراتژيهاي صنعت نفت كشور، چهگونگي حل معضل صدسالهي خامفروشي نفت و يا گاز، گسترش بدون برنامهي واحدهاي بالادستي پتروشيمي و... معطوف نمايند. لذا ايتان ورود به سطوح مديريت و تصميمسازي در حوزههاي صنعتي و اقتصادي را در برابر نگاه جزيينگر و يا صرفاً فني به اين رشتهها را توصيه مينمايد.
2. تيمسازي و شبكهسازي
يكي ديگر از ويژگيهاي ايتان ترويج اين تفكر است كه براي آنكه نيروهاي باانگيزه و دغدغهمند در فضاي بوروكراتيك و خشك ادارات و يا فضاي سودمحور و جزيينگرانهي برخي شركتهاي خصوصي و دولتي هضم و محو نگردند و همچنين جهت ايجاد فضاي مناسب تحليلگري و سياستپژوهي، «افراد» بايد تبديل به «تيمها و گروههاي تحليلگري» شوند. تيمسازي و جمعشدن دو سه و يا چهار نفر از افرادي كه دغدغههاي مشترك دارند حول يك مسأله و نياز كشور، علاوه بر آنكه آسيبهاي فوق را كاهش ميدهد، ميتواند مزايا و بركات فراواني داشته باشد، كه «يدالله مع الجماعه».
اما ايتان چهگونه شكل گرفت؟
شايد بعضيها حوصلهي خواندن تاريخچه و تجربهي شكلگيري ايتان را نداشته باشند، اما به نظرم مرور سالهايي كه پُر است از تجربههاي گرانبها كه براي درك شخصي هركدامشان سالها وقت بايد گذاشت، در چند سطر خالي از لطف نيست. براي آنكه از فرايند شكلگيري تدريجي ايتان آگاه شويم بايد سفري كوتاه به خوابگاههاي دانشگاه صنعتي شريف و فضاي سياستزدهي دانشگاههاي پس از دوم خرداد 76 داشته باشيم.
بعد از خرداد 76 عمدهي مباحث در دانشگاهها بر روي «توسعهي سياسي»، «رابطه با آمريكا»، «حدود آزاديهاي شخصي»، «تئوريهاي دموكراسي و حكومت اسلامي» و مواردي از اين قبيل متمركز بود.
تحليلي راهگشا؛ «مشكلات كشور صرفاً سياسي نيست!»
اين فضاي پرهيجان و سياستزدهي دانشجويي آن سالها، كمكم برخي از دانشجويان ارزشي دانشگاه شريف را به اين تحليل رساند كه «مشكلات كشور ما صرفاً سياسي نيست و راهحلهاي واقعي براي گسترش عدالت اجتماعي، توسعهي كشور، كاهش فقر و... را بايد در لايههاي عميقتري جستوجو كرد». البته اين تحليل به معناي بيتفاوتي نسبت به مباحث عقيدتي، اجتماعي و سياسي كشور نبود، بلكه به معناي آن بود كه بايد با الهامگرفتن و مبناقراردادن تفكرات اصيل انقلاب اسلامي و حضرت امام، بهصورت بطئيتر اين تفكرات را روزآمد و به جامعه و تصميمگيران ارايه نمود. اين تحليل راهگشا در آن فضاي سياستزده، نقطهي عطفي بود و سرآغاز يك جهتگيري اساسي شد كه بر مبناي آن هستهي اوليهي ايتان در سال 77 شكل گرفت.
تأسيس «دفتر مطالعات تكنولوژي» در دانشگاه شريف
با رسيدن به تحليل اصلي فوق، زمينههاي پرسوجو دربارهي مشكلات اقتصادي، صنعتي و... كشور فراهم ميشود و با توجه به تحصيلات اكثر افراد هستهي اصلي در رشتههاي فني ـ مهندسي، اولين مسألهاي كه ذهن اين افراد را به خود جلب نمود، مشكلات كشور در زمينهي راهبري و سياستگذاري و اجراي بهينهي برنامههاي توسعهي صنعتي و تكنولوژيك بود و بحث انجام مطالعات كلان در حوزهي تكنولوژي در دستور كار قرار گرفت. آشناشدن با مفهوم «مديريت تكنولوژي» و اينكه تكنولوژي هم نياز به مديريت و سياستگذاري دارد يكي از نقاط عطف فعاليت اين تيم بود.
آشنايي هستهي مركزي با دفتر همكاريهاي فناوري و تأسيس ايتان
با آشنايي تيم اصلي فعال در دفتر مطالعات تكنولوژي دانشگاه صنعتي شريف با «دفتر همكاريهاي فناوري رياستجمهوري» (خصوصاً معاونت پژوهش اين دفتر) و آشنايي با تفكرات موجود در دفتر همكاريهاي فناوري در خصوص توسعهي صنعت و فناوري در كشور اين نياز به شدت احساس شد كه يك جريان در اين زمينهها بايد در كشور به وجود بيايد. در نتيجه شبكهي تحليلگران تكنولوژي ايران (Iran Technology Analysis Network) با نام اختصاري ايتان (ITAN) با هدف جريانسازي در خصوص تفكر مطلوب مدل توسعه در كشور و همچنين انتقال نظرات كارشناسان به تصميمگيران در سال 1379 تأسيس شد.
آشنايي با مدل كانون تفكر
در سالهاي 1381 – 1382، فعاليت شبكه تاحدي گستردهتر شده و نام شبكهي ايتان در برخي از محافل شنيده ميشد. از سوي ديگر افراد مستقر در شبكه كه عمدتاً جوان و با انرژي بودند و تاكنون وظيفهشان كسب نظرات صاحبنظران در مستندسازي و انتقال اين موضوعات به مديران بود، به حدي از توانمندي رسيده بودند كه خود به عنوان يك كارشناس و صاحبنظر، توانايي تحليل موضوعات و ارايهي نظرات جديد را داشته باشند.
در برخي موارد به دليل اينكه نگاههاي سياستگذاري و سياستپژوهي در بين متخصصين ـ كه عمدتاً از افراد دانشگاهي و محدود در ديدهاي فني و دانشگاهي و بعضاً با رويكردهاي تكبعدي بودند ـ بسياركم بود، لذا نيروهاي جوان شبكه با فراگرفتن روشهاي سياستگذاري براي صنعت و فناوري، تحليلها و مطالب بديعي را با تلفيق موضوعات فني ـ مديريتي ميتوانستند عرضه كنند. در اين مقطع آشنايي با مفاهيم جديدي مانند «كانونهاي تفكر» (think tank) يا اتاقهاي فكر باعث ايجاد تحولي در مجموعه شد.
استقلال گروههاي شبكه و گسترش فعاليت به ساير دانشگاهها
با گسترش فعاليتهاي شبكه، تعداد كارشناسان گروههاي شبكه افزايش پيدا ميكرد. لذا بايد ساختار جديدي تعريف ميشد تا گروهها به صورت مستقل با ساختارهاي حقوقي و مالي مختص به خود فعاليت كنند. به تدريج و با گسترش فعاليتها و آشنايي ستاد شبكه با پتانسيل ساير دانشگاههاي كشور فرصتي مناسب براي گسترش شبكه به وجود آمد و در برخي ديگر از دانشگاههاي كشور (مانند تهران، اميركبير، علم و صنعت، تربيت مدرس و...) گروههاي مناسب شناسايي و موردحمايت قرار گرفتند.
اين امر نيز يك نقطهي عطف در حركت شبكه بود. چراكه در برخي زمينهها دانشجويان ساير دانشگاهها (غير از شريف) خصوصيات و توانمنديهاي منحصر به فرد و بسيار خوبي داشتند كه در دانشجويان دانشگاه شريف وجود نداشت.
تشكيل شبكهاي از كانونهاي تفكر
در حال حاضر ايتان داراي گستردهترين و اثرگذارترين شبكهي كانونهاي تفكر در كشور است. تشكيل و ثبات و شبكهسازي 14كانون تفكر در تهران در حوزههاي تخصصي مختلف نظير سياستهاي زمين و مسكن، نفت، گاز، پتروشيمي، مخابرات، فناوريهاي نوين، مديريت و اقتصاد، صنايع دريايي، مديريت مالي و سرمايهگذاري، ماشينسازي، صنايع فولاد و... حاصل تجربهي چندين سالهي ستاد مركزي و گروههاي ايتان است، كه امروز هر يك از اين گروهها به گروههايي مستقل تبديل شدهاند.
همچنين ايجاد 8 كانون تفكر عمدتاً نوپاي توسعهي منطقهاي در استانهاي خراسان رضوي، اصفهان، هرمزگان، مازندران، قم، كرمان و همچنين شهرهاي كاشان و شاهرود از جمله تلاشهاي سالهاي اخير ستاد شبكه است.
امروز حضور بيش از 200 كارشناس تماموقت و ارتباط همافزايانه با بيش از 2000 تن از نخبگان، كارشناسان و مديران كشور، گوياي بخشي از توانمندي و ظرفيتهاي اين شبكه است كه ميتواند در خدمت توسعه و تعالي كشور قرار گيرد.